|
عشق و دل شکستگی
|
|
|
|
||||
|
سلام من رعنا هستم.
دختري كه مهدي خيلي دوستش داره. مهدي به مدت چند ماه نيست چون رفته سربازي. و من به جاي اون اين وبلاگ رو مينويسم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 18:54 توسط محمد مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ای ستاره ها ای ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته اید ای ستاره ها که از ورای ابرها بر جهان ما نظاره گر نشسته اید آری این منم که در دل سکوت شب نامه های عاشقانه پاره می کنم ای ستاره ها اگر به من مدد کنید دامن از غمش پر از ستاره می کنم با دلی که بویی از وفا نبرده است جور بی کرانه و بهانه خوش تر است در کنار این مصاحبان خودپسند ناز و عشوه های زیرکانه خوش تر است ای ستاره ها چه شد که در نگاه من دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد ای ستاره ها چه شد که بر لبان او آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد جام باده سرنگون و بسترم تهی سر نهاده ام به روی نامه های او سرنهاده ام که در میان این سطور جست و جو کنم نشانی از وفای او ای ستاره ها مگر شما هم آگهید از دورویی و جفای ساکنان خاک کآنچنین به قلب آسمان نهان شدید ای ستاره ها،ستاره های خوب و پاک من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست تا که کام او ز عشق خود روا کنم لعنت خدا به من اگر به جز جفا زین سپس به عاشقان باوفا کنم ای ستاره ها که همچو قطره های اشک سر به دامن سیاه شب نهاده اید ای ستاره ها کزان جهان جاودان روزنی به سوی این جهان گشاده اید رفته است و مهرش از دلم نمی رود ای ستاره ها،چه شد که او مرا نخواست؟ ای ستاره ها،ستاره ها،ستاره ها پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 20:1 توسط محمد مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 18:17 توسط محمد مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه:توي قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دورهستي؟ فقط ميگه:هميشه با مني. عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم .
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 17:55 توسط محمد مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 17:38 توسط محمد مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
از عشق تو سيرم! هي لج ميکني لج ميکني بامن خسته باورنداريقامت من يه روز شکسته! هي لج ميکني بهونه ميگيري عروسک کم کم دارم ميکنم تو عشقمون شک دائم ميگيري بهونه هستي تو بداخلاق فکرکردي تکي هي اين مونده رو دلم داغ! فکر کردي کي هستي تا همش واست بميرم؟- نه اينطوريام نيست ديگه از عشق تو سيرم! بردارو برو ازتواتاق هرچي که داريي بپا دلتو تو کنج قلبم جانذاري! آتيش مي سوزوني تابگي هنوز تو هستي اشکامو به روي عاشقي خود تو بستي! هرچي رو نيارم اونو از تو ميارم تافکرنکني که عاشقم يا کم ميارم! ديگه از عشق تو سيرم از عشق تو سيرممممممممممممممممم!
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 9:28 توسط محمد مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بازبون بي زبوني . گفتم اي کاش که بموني . بهت التماس کردم اگه تو بخواي مي توني. توکه حرفامو شنيدي! توکه اين اشکاموديدي . آخه من باتو چه کردم؟ که از عشق من بريدي؟بدکردي عزيز! به خداقلبم داره پرپرمي زنه . بدکردي عزيز به خدا جونمو يکي خنجر ميزنه! بدکردي عزيز به خدا رفتيو بي تو موندم بي هم صدا.حقم نبودش به خدا! تکو تنهابميرم تو غصه ها. حالا هرجا که هستي با خاطره عشق من توروخدا يادت نره. هرجاکه هستي اينو بدون يکي هست که هنوز دوست داره! آخه حقم نبود اين همه بدي رفتي و آتيش به جون من زدي!گريه مي کرديو مي گفتي که فکر نکنم که تو خيلي بدي! شرمنده عزيز!که دلم واسه چشاي تو خيلي کمه ! شرمنده ي اون نگاهتم. توروخدا بدون هنوز به يادتم ! اشکات هنوزم يادم مياد! دلم ميگه فقط تو رو ميخواد! توروخداحالاولم نکن عزيز! تک و تنها ولم نکن تو اين ديار! خودت مي دوني چقدر دوست دارم! آخه توروخدا اشکمو تو درنيار!!!!
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 9:16 توسط محمد مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گاهي وقتها چقدر ساده عروسک مي شويم نه لبخندمي زنيم نه شکايت مي کنيم
فقط احمقانه سکوت مي کنيم آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميكني به خاطر بياور زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 13:48 توسط محمد مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی
+
نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 14:2 توسط محمد مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
بـاهـات نبـودم ، برات که بودم اگه چشمات نبودم ، نگات که بودم ، هـمه ي گـفـتـني هـام فـقط تـو بودي اگه حرفات نبودم ، صدات که بودم، اگه پـاهـات نبودم ، يه راه که بودم اگه گريه نبودم ، يه آه که بودم ، تو خودت مثـل روز آفتابي هستي اگه خورشيد نبودم ، يه ماه که بودم ، مي تونستي واسه من يه چاره باشي توي آسـمـون دل
+
نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت 13:58 توسط محمد مهدی
|
|
|||||
|
|||||